تبليغاتX
اسم ها،خط خوردگی ها و روزگار حرف های ... - به نام او
مسئولیت نوشته های هر پست , صرفا بر عهده ی نویسنده ی آن می باشد .
"دست از سرم بردار بر سینه ام بگذار....."

"مستفعلن،فعولن ، مستفعلن،فع"

این ها رو کی یادشه؟ جمله های بالا می گم.فکر کنم توضیح واضحات اگه بگم مال کیه؟ . کسی که هیچ وقت نفهمیدم چی رو دوست داره و از چی بدش میاد!؟! هیچ وقت نفهمیدم کدوم طرفیه؟!.و این ویژگیشو خیلی دوست داشتم.کسی که از شاعر مورد علاقهء من شهریار دل خوشی نداشت،و نسبت به بی مهری یه عالم به جنگ تحمیلی آزرده می شد.

"صفت خودت را به من نسبت نده آدمخوار". این جملشو فکر کنم همه یادشون باشه.اونایی که یادشونه میدونن برای چی این حرف رو زد. من جا خوردم خیلی!!! باید دوست خوبمون با روحیهء لطیفش آشنا می بود.منم که همچین احساسات لطیفی ندارم ، داغون شدم.

نمی دونم چند نفرتون تو جشنوارهء فیلم فجر ۸۵ مینای شهر خاموش رو دیدید؟ عزت الله انتظامی مثل همیشه عالی بود.و من رو به شدت یاد آقای سلامی            می انداخت. روحیه اش و داستان زندگیش و او که مینایش را به خاطر یک اشتباه از دست داده بود.

دوست داشتم ازش یادی کنم و بگم با اینکه هیچ وقت ادبیاتم خیلی خوب نبود و حتی تو کنکور هم هر دوش رو ۵۰ یا ۶۰٪ بیشتر نزدم ولی همیشه کتاب های ادبیاتم  پر از نکته بود حتی بیشتر از عربی(با حفظ احترام برای خانم میرابی) فقط قصد این بود که بگم " مینای شهر خاموش سلامی بسیار شکستنی بود"

من که دلم برای شعر خوندنش و پیپش  تنگ شده شما رو نمی دونم؟

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 23:33  توسط اعظم محمدی  |