تبليغاتX
اسم ها،خط خوردگی ها و روزگار حرف های ... - روزهای خوب
مسئولیت نوشته های هر پست , صرفا بر عهده ی نویسنده ی آن می باشد .

 

 "آن روزها رفتند

   آن روزهاي خوب

      آن روزهاي سالم وسرشار…" *

روز خوب… برام يه علامت سواله. روزخوب توي فرهنگ، علامت سواليه كه هرچي بهش فكرمي كنم، پررنگ تر و بزرگ تر مي شه و ته مونده هاي خاطره هاي خوش روهم محو مي كنه. روزخوب توي فرهنگ چي بود؟ روزهاي خوبي كه گذروندين، چند تا بود؟ اصلاً روز خوب چه نشونه اي داره؟ چه طورمي مونه تو ذهنت؟

روزخوب اونه كه كاملاً حس كني زنده اي. لذت ببري از زندگي. قشنگ بخندي؛ بلند، طولاني، سرخوشانه. روزيه كه همه چيز نه، اما حتي يه چيز تورو "شاد" كنه…

روزهاي من نه سفيد بودن، نه سياه. خاكستري، گاهي كمرنگ، گاهي پررنگ. روزهاي خوبم كنار دوست هام بودن، همكلاسي ها، هم سرويسي ها. روزي كه كاردستي هاي كلاس جغرافي لاشايي رو به زور ساختيم. (الهام شريفي يادت هست؟) روزهاي المپياد توي كتابخونه و سر كلاس و روزهاي كم اردو كه كوچكترين اتفاق ها واداشتمون تا بخنديم؛ تا اتفاق هاي ديگه. اما چقدر كم! شايد بشه گفت روزهايي كه معلم ها نمي اومدن، امتحان ها برگزار نمي شد، بساط هاي ناهار توي حياط كه مي افتاديم روي غذاهاي همديگه(!)، روزهايي كه استاد هاي جورواجور مي آوردن براي كلاس هاي پيش دانشگاهي؛ ازاكرمي براي معارف، تا اون استاد جوون ادبيات، تا ايادفيلي و استاد هاي اقتصاد و جامعه شناسي، تا حتي بهادر و نيك خو. شايد يه روزهايي هم توي اتاق سمعي بصري گذشت. اما چقدر كم كه سخت به خاطر مي آد...

روزهاي "خوب" رو خودمون رقم زديم. وقتي توي ذهنت دنبالشون مي گردي، هميشه زنگ صداي خنده هاي دوست هاتو مي شنوي، قيافه ي مبهوت يا عصباني معلم و استاد يادت مي آد (اومدن زنبور تو كلاس سلامي) و البته عدم حضور مسئولين مدرسه…!

من اعتراف مي كنم روزهاي خوبم توي فرهنگ كم نبودن. هر چه هم اين طرف تر اومدم، وارد دنياي بزرگ سالي كه شدم، كم و كمتر شدن. اما تو به من بگو، چرا اون هايي كه خودشونو "مسئول" زندگي تحصيلي ما مي دونستن، هيچ نقشي توي اندك شادي هاي ما توي اين سال ها نداشتن؟

حالا بگذريم از اين كه مراسم هاي به ظاهر شادي مدرسه، كسل كننده ترين بود، از اين كه مذهبي بودن توجيه نفي شادي بود و اين كه صداي خنده و شادي هامون، بايد مثل جرمي نابخشودني پنهان مي موند و در خفا.

 

* شعر از فروغ. خرخوان ها به كتاب آرايه هاي سال سوم رجوع كنند(!)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 15:2  توسط زهرا پورعزیزی  |